close
تبلیغات در اینترنت
37.داستان‌هایی از زندگی حضرت محمد (ص)

جادوی کلمات | سایت تفریحی , سرگرمی

جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

آخرین ارسالی های انجمن وبلاگ نویسان

37.داستان‌هایی از زندگی حضرت محمد (ص)

 

Untitlegd

در ادامه با ما همراه شوید »»»»

37.داستان‌هایی از زندگی حضرت محمد (ص)

 

Untitlegd

 

روزی رسول خدا (صل الله علیه و آله) نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد.

پیامبر(صل الله علیه و آله) از او پرسید:

ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی.

آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟

عزارئیل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت:…

 

 

 

روزی دریایی طوفانی شد و امواج سهمگین آن یک کشتی را در هم شکست همه سر نشینان کشتی غرق شدند، تنها یک زن حامله نجات یافت او سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره ای افکند و در همین هنگام فارغ شد و پسری از وی متولد شد، من مأمور شدم که جان آن زن را بگیرم، دلم به حال آن پسر سوخت.

 هنگامی که شداد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بی نظیر خود پرداخت و همه توان و امکانات و ثروت خود را در ساختن آن صرف کرد و خروارها طلا و جواهرات برای ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تکمیل نمود. وقتی خواست به دیدن باغ برود همین که خواست از اسب پیاده شود و پای راست از رکاب به زمین نهد، هنوز پای چپش بر رکاب بود که فرمان از سوی خدا آمد که جان او را بگیرم، آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد، دلم به حال او سوخت بدین جهت که او عمری را به امید دیدار باغی که ساخته بود سپری کرد اما هنوز چشمش به باغ نیفتاده بود اسیر مرگ شد.

ss

در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر (صل الله علیه و آله) رسید و گفت ای محمد! خدایت سلام می رساند و می فرماید: به عظمت و جلالم سوگند شداد بن عاد همان کودکی بود که او را از دریای بیکران به لطف خود گرفتیم و از آن جزیره دور افتاده نجاتش دادیم و او را بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم، در عین حال کفران نعمت کرد و خود بینی و تکبر نمود و پرچم مخالفت با ما بر افراشت، سر انجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانیان بدانند که ما به آدمیان مهلت می دهیم و لی آنها را رها نمی کنیم.

 

 

صدقه بدون پول

پیامبر (ص) فرمودند: بر هر مسلمانی در هر روز صدقه لازم است .
برخی از اصحاب سوال کردند: یا رسول الله! چه کسی طاقت و توان این کار را دارد .
حضرت برای رفع ابهام فرمودند: بر طرف کردن موانع راه مردم، صدقه است . راهنمایی جاهل، عیادت بیمار، امر به معروف ونهی از منکر و جواب سوال، صدقه است و بااین حساب همگان می توانند صدقه بدهند

 

 

فرزند شهید

ابن هشام مى نویسد: اسماء دختر عمیس ، همسر عبدالله بن جعفر گفته است : روزى که جعفر در جنگ موته به شهادت رسید، پیامبر صلى الله علیه و آله به خانه ما آمد. من تازه از کار خانه ، شست و شو و نظافت بچه ها فارغ شده بودم ، به من فرمود: فرزندان جعفر را پیش من آور. آنان را پیش آن حضرت بردم ، بچه ها را در آغوش گرفت و شروع به نوازش آنان کرد، در حالى که اشک از دیدگان آن بزرگوار سرازیر بود.
من پرسیدم : اى رسول خدا، پدر و مادرم فدایت باد. چرا گریه مى کنى ؟ مگر درباره جعفر و همراهانش به شما خبرى رسیده است ؟ فرمود: آرى ، آنها امروز به شهادت رسیدند.

فضیلت سجده

مردى به رسول خدا صلى الله علیه و آله عرض کرد، دعا کنید که خدا مرا به بهشت برد. فرمودند: من دعا مى کنم ، اما تو مرا با این امر کمک کن که دعاى من مستجاب شود، و آن زیاد سجده کردن و سجده هاى طولانى کردن است.

مهمان سرزده

عده اى از اهل مدینه ، پیامبر صلى الله علیه و آله و پنج نفر از اصحاب او را به غذایى که آماده کرده بودند، دعوت نمودند. حضرت دعوت آنها را پذیرفت ، اما وقتى به منزل میزبان مى رفتند، در بین راه یک نفر دیگر که دعوت نشده بود، به آنها گروید. وقتى به منزل نزدیک شدند، پیامبر صلى الله علیه و آله به او گفت : آنها تو را دعوت نکرده اند، همین جا بنشین تا من با آنها صحبت کنم و همراهى تو را، با آنها در میان بگذارم و اجازه ورودت را بگیرم.

مادر

مردى به محضر رسول خدا صلى الله علیه و آله مشرف گردید، و عرض ‍ کرد: یا رسول الله به چه کسى نیکى کنم ؟
پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: به مادرت
دوباره سؤ ال کرد: سپس به چه کسى نیکى کنم ؟
حضرت فرمود: به مادرت
بار دیگر سوال کرد: و سپس به چه کسى نیکى کنم ؟
حضرت فرمود: به مادرت
بار چهارم سؤ ال کرد: آنگاه به چه کسى نیکى کنم ؟
پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: به پدرت.

 

 

 

وزنه برداران‏


جوانان مسلمان سرگرم زورآزمایى و مسابقهء وزنه بردارى بودند.سنگ بزرگى‏ آنجا بود که مقیاس قوّت و مردانگى جوانان به شمار مى‏رفت و هرکس آن را به قدر توانایى خود حرکت مى‏داد.در این هنگام رسول اکرم رسید و پرسید: «چه مى‏کنید؟». -داریم زورآزمایى مى‏کنیم.مى‏خواهیم ببینیم کدام یک از ما قویتر و زورمندتر است. -میل دارید که من بگویم چه کسى از همه قویتر و نیرومندتر است؟. -البته،چه از این بهتر که رسول خدا داور مسابقه باشد و نشان افتخار را او بدهد. افراد جمعیت همه منتظر و نگران بودند که رسول اکرم کدام یک را به عنوان‏ قهرمان معرفى خواهد کرد؟عده‏اى بودند که هر یک پیش خود فکر مى‏کردند الآن‏ رسول خدا دست او را خواهد گرفت و به عنوان قهرمان مسابقه معرفى خواهد کرد. رسول اکرم:«از همه قویتر و نیرومندتر آن کس است که اگر از یک چیزى‏ خوشش آمد و مجذوب آن شد،علاقهء به آن چیز او را از مدار حق و انسانیت خارج‏ نسازد و به زشتى آلوده نکند؛و اگر در موردى عصبانى شد و موجى از خشم در روحش پیدا شد،تسلط بر خویشتن را حفظ کند،جز حقیقت نگوید و کلمه‏اى دروغ یا دشنام بر زبان نیاورد؛و اگر صاحب قدرت و نفوذ گشت و مانعها و رادعها از جلویش برداشته شد،زیاده از میزانى که استحقاق دارد دست درازى نکند.» (۱)

(۱) .وسائل‏،ج ۲/ص ۹۶۴٫

مسلمان شدن یهودى

روزى پیامبر صلى الله علیه و آله با گروهى از مسلمانان در مکانى نماز مى گزارد.
هنگامى که آن حضرت به سجده مى رفت ، حسین علیه السلام که کودک خردسالى بود، بر پشت رسول خدا صلى الله علیه و آله سوار مى شد و پاهاى خود را حرکت مى داد و هى هى مى کرد.
وقتى که پیامبر صلى الله علیه و آله مى خواست سر از سجده بردارد، او را مى گرفت و کنار خود روى زمین مى گذارد این کار تا پایان نماز ادامه داشت .
یک نفر از یهودیان ، شاهد این جریان بود. پس از نماز به رسول خدا صلى الله علیه و آله عرض کرد، با کودکان خود به گونه اى رفتار مى کنید که ما هرگز انجام نمى دهیم .
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: اگر شما به خدا و فرستاده او ایمان داشتید، با کودکان خود مهربان بودید. مهر و محبت پیامبر صلى الله علیه و آله نسبت به کودک ، مرد یهودى را سخت تحت تاءثیر قرار داد؛ وى اسلام را پذیرفت.

مستمند و ثروتمند

رسول اکرم صلى اللََّه علیه و آله طبق معمول در مجلس خود نشسته بود.یاران‏ گرداگرد حضرتش حلقه زده او را مانند نگین انگشتر در میان گرفته بودند.در این‏ بین یکى از مسلمانان-که مرد فقیر ژنده پوشى بود-از در رسید و طبق سنت‏ اسلامى-که هرکس در هر مقامى هست،همینکه وارد مجلسى مى‏شود باید ببیند هر کجا جاى خالى هست همان جا بنشیند و یک نقطهء مخصوص را به عنوان اینکه شأن‏ من چنین اقتضا مى‏کند در نظر نگیرد-آن مرد به اطراف متوجه شد،در نقطه‏اى‏ جایى خالى یافت،رفت و آنجا نشست.از قضا پهلوى مرد متعین و ثروتمندى قرار گرفت.مرد ثروتمند جامه‏هاى خود را جمع کرد و خودش را به کنارى کشید.رسول‏ اکرم که مراقب رفتار او بود به او رو کرد و گفت: «ترسیدى که چیزى از فقر او به تو بچسبد؟!». -نه یا رسول اللََّه!. -ترسیدى که چیزى از ثروت تو به او سرایت کند؟. -نه یا رسول اللََّه!. -ترسیدى که جامه هایت کثیف و آلوده شود؟. -نه یا رسول اللََّه!
۲۳۰
-پس چرا پهلو تهى کردى و خودت را به کنارى کشیدى؟. -اعتراف مى‏کنم که اشتباهى مرتکب شدم و خطا کردم.اکنون به جبران این خطا و به کفارهء این گناه حاضرم نیمى از دارایى خودم را به این برادر مسلمان خود که‏ درباره‏اش مرتکب اشتباهى شدم ببخشم. مرد ژنده پوش:«ولى من حاضر نیستم بپذیرم.». جمعیت:چرا؟. -چون مى‏ترسم روزى مرا هم غرور بگیرد و با یک برادر مسلمان خود آنچنان‏ رفتارى بکنم که امروز این شخص با من کرد (۱)

(۱) .اصول کافى‏،جلد ۲،باب فضل فقراء المسلمین،صفحهء ۰۶۲٫

 

 

قرآن و افشاگرى علیه دو منافق

 

پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله همراه جمعى از مهاجران و انصار در مسجد النبى نشسته بودند، ناگاه على علیه السّلام وارد مسجد شد، حاضران به احترام او برخاسته و به گرمى از او استقبال نمودند، تا این که حضرت در جایگاه خود که در محضر پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله بود نشست. در این میان دو نفر از حاضران که متهم به نفاق بودند، با هم در گوشى صحبت مى‏کردند، رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله وقتى که آنها را دید، دریافت که چرا آهسته با هم حرف مى‏زنند، به طورى خشمگین شد که آثار خشم در چهره‏اش ظاهر گردید، سپس فرمود:
سوگند به آن کسى که جانم در دست او است، داخل بهشت نمى‏شود مگر کسى که مرا دوست بدارد. آگاه باشید: دروغگو است کسى که گمان کند مرا دوست دارد ولى این شخص (اشاره به على بن ابیطالب علیه السّلام) را دشمن دارد.
در این هنگام دست على علیه ال‏سّلام در دست پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله بود و این آیه نازل گردید.
یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إذا تَناجَیْتُمْ فَلا تَتَناجَوْا بِاْلإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِیَةِ الرَّسُولِ وَ تَناجَوْا بِالْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذى إلَیْهِ تُحْشَرُونَ (۵۸مجادله/۹) اى مؤمنان چون رازگویى کنید، به قصد گناه و ستمکارى و نافرمانى از پیامبر نجوا مکنید، و به قصد نیکى و تقوا نجوا کنید، و از خداوندى که نزد او محشور مى‏گردید پروا کنید.
اى کسانى که ایمان آورده‏اید، هنگامى که رازگویى مى‏کنید به گناه تعدى و معصیت رسول، رازگویى نکنید …(۱)

(۱) – امالى ابن الشیخ، صفحه ۳۱٫ بحار، جلد ۳۹، صفحه ۲۷۰٫ حکایتهاى شنیدنى، جلد ۴، صفحه ۱۵۹٫

قرآن و دعوت به توشه آخرت

یکى از صحابه به نام جریر مى‏گوید: در محضر رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله بودم، ناگهان عده‏اى از رزمندگان اسلام که شمشیر حمایل کرده و آماده جهاد در راه خدا بودند وارد شدند، اما لباس درستى که بدن آنها را بپوشاند نداشتند. هنگامى که پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله آثار نیاز و گرسنگى را در چهره آنها مشاهده کرد، از ناراحتى، رنگ صورتش تغییر کرده و به مسجد آمد (و مردم را جمع کرد) و بالاى منبر رفت و پس از حمد و ثنا فرمود: خداوند این آیه را نازل کرده است:
یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ (۵۹حشر/۱۸) اى مؤمنان از خداوند پروا کنید و هرکس بنگرد که براى فردا چه پیش‏اندیشى کرده است، و از خداوند پروا کنید، چرا که خداوند به آنچه مى‏کنید آگاه است.
اى کسانى که ایمان آورده‏اید از خدا بترسید، و باید هر کسى بنگرد که براى خود چه پیش فرستاده است، و از خدا بترسید و پرهیزکار باشید که بى گمان خداوند به کارهاى شما آگاه است.
سپس افزود: انفاق کنید قبل از آنکه قدرت انفاق از شما سلب شود و صدقه بدهید قبل از آنکه مانعى پیش آید، آنها که دینار و درهم دارند، دینار و درهم بدهند، آنهاکه گندم یا جو دارند همان را بدهند و چیزى را از انفاق کوچک نشمرید هر چند به اندازه نصفى از یک دانه خرما باشد. مردى از انصار برخاست و کیسه‏اى پر از پول به دست مبارک رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله داد، بطورى که آثار خوشحالى در چهره آن حضرت نمایان شد و فرمود: هرکس »سنت حسنه« بگذارد و مردم به آن عمل کنند اجر و پاداش تمام کسانى که به آن عمل کنند نصیب او خواهد شد، بى آنکه از پاداش آنها چیزى کاسته شود و هرکس »سنت سیئه‏اى« بگذارد گناهى همانند گناه کسانى که به آن عمل مى‏کنند به او خواهد رسید بى آنکه از گناهان آنها کاسته شود. مسلمانان برخاستند و هرکس هر چه توان داشت از دینار و درهم و لباس و خوراک آوردند و کمک قابل ملاحظه‏اى از نقدى و عیر نقدى در نزد حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله جمع شد و آن حضرت آنها را در میان نیازمندان تقسیم کرد. به این ترتیب مى‏بینیم مسلمانان، علاوه بر آمادگى رزمى آمادگى اقتصادى نیز داشتند. مجاهده با مال مى‏کردند، تا نیروهاى اسلام در این جهت کمبود نداشته باشند و در نتیجه بهتر بتوانند جهاد و دفاع بکنند.

کار و تلاش

روزى پیامبر صلى الله علیه و آله با اصحاب خود نشسته بودند. پیامبر جوان نیرومندى را دید که اول صبح مشغول کار و تلاش مى باشد. بعضى از حاضران گفتند: این شایسته تمجید و ستایش بود، اگر نیروى جوانى خود را در راه خدا به کار مى انداخت ؟ پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: چنین نگویید، اگر این جوان کار مى کند تا نیازمندیهاى خود را تاءمین کند و از دیگران بى نیاز گردد، در راه خدا گام برداشته و همچنین اگر به نفع پدر و مادر ناتوان و کودکان خردسالش کار کند و آنها را از مردم بى نیاز سازد، باز هم در راه خدا قدم برداشته است.

مادر سعد بن ابى وقاض و اعتصاب غذا

سعد بن ابى وقاص جوان نوزده ساله‏اى بود که به دین مقدّس اسلام مشرّف شد. مورّخین درباره مسلمان شدن او و مخالفت مادرش که وى را از اسلام منع کرد، مطلب جالبى نوشته‏اند و ما دراینجا به طور اختصار نقل مى‏کنیم:
وقتى که مادر دانست که او مسلمان شده اعتصاب غذا کرد و گفت: اى فرزند، آیا فکر نمى‏کنى، خدایى را که محمّد صلّى اللَّه علیه و آله براى تو آورده، تو را به احترام پدر و مادر و مهربانى به آن دو امر کرده باشد؟ گفت: چرا خیلى سفارش نموده است. مادر گفت: بنابراین من نان و آب نخواهم خورد تا این که تو از محمّد برگردى!
وقتى که سعد این مقاومت و ایستادگى را از مادر دید قضیّه را براى نبى اکرم صلّى اللَّه علیه و آله نقل کرد. این آیه بر پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله نازل شد: وَ وَصَّیْنَا اْلإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْناً وَ إنْ جاهَداکَ لِتُشْرِکَ بى ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما إلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (۲۹عنکبوت/۸) و انسان را سفارش کرده‏ایم که به پدر و مادرش نیکى کند و [مى‏گوییم] اگر تو را واداشتند که چیزى را که بدان علم ندارى شریک من گردانى، پس از آن دو اطاعت مکن، [چرا که] بازگشت شما به سوى من است آنگاه به [حقیقت] آنچه مى‏کردید آگاهتان مى‏سازم.
ما وصیّت کردیم انسان را که به والدین خود نیکى کند و اگر آنان کوشش کنند که شریکى در پرستش من قائل شوند با آنکه علم و اطلاعى ندارند از آنان پیروى نکنید، بازگشت همه شما به سوى من است.
مادر سعد دو روز در این اعتصاب به سر برد و بیهوش شد! سپس مجبورش کردن که غذا بخورد و بالاخره- سعد- به مادرش گفت: اگر صد جان داشته باشى و یکى را بعد از دیگرى از دست بدهى من دین اسلام را از دست نخواهم داد، حال مختارى، خواهى غذا بخور و خواهى نخور، به شهادت تاریخ همین سعد از سرداران نامى اسلامى گردید.

محک امتحان

ثعلبه انصارى خدمت پیغمبر صلى الله علیه و آله آمد و گفت :
اى رسول گرامى ! از خداوند بخواه ثروتى به من عطا نماید.
حضرت فرمود:
اى ثعلبه ! قانع باش ! مال کمى که شکر آن را بجا آورى ، بهتر است از ثروت زیاد که نتوانى شکر آن را بجاى آورى .
ثعلبه رفت . چند روز بعد آمد و تقاضاى خود را تکرار کرد.
این دفعه رسول خدا صلى الله علیه و آله به او فرمود:
اى ثعلبه ! مگر من الگو و سرمشق تو نیستم ؟ نمى خواهى همانند پیامبر خدا باشى ؟ سوگند به خدا! اگر بخواهم کوه هاى زمین برایم طلا و نقره شده و با من سیر کنند، مى توانم ولى به طورى که مى بینى من به آنچه خداوند مقدر کرده راضى هستم .
ثعلبه رفت و بار دیگر آمد و گفت :
یا رسول الله ! دعا کن ! خداوند ثروتى به من بدهد، حق خدا و فقرا و نزدیکان و همه را خواهم داد.
حضرت دید ثعلبه دست بردار نیست گفت :
خدایا! به ثعلبه ثروتى مرحمت فرما!
بعد از دعاى پیغمبر صلى الله علیه و آله ثعلبه گوسفندى خرید، گوسفند به سرعت رو به افزایش گذاشت تا جایى که شهر مدینه بر او تنگ شد. دیگر نتوانست در شهر بماند و به کنار مدینه رفت .
ثعلبه قبلا تمام نمازهایش را در مسجد پشت سر پیغمبر صلى الله علیه و آله مى خواند، اما رفته رفته گوسفندانش آن قدر زیاد شدند که نتوانست در نماز جماعت شرکت کند و از فضیلت نماز جماعت پیغمبر صلى الله علیه و آله محروم ماند. فقط روزهاى جمعه به مدینه مى آمد و نماز جمعه را پشت سر حضرت مى خواند.
تدریجا گرفتارى دنیا زیادتر شد و روز به روز بر ثروت او افزوده مى گشت ، به طورى که نتوانست در کنار مدینه نیز بماند.
ناگزیر به بیابان دور دست مدینه رفت و فرصت نماز جمعه را هم از دست داد و به طور کلى رابطه اش با مدینه بریده شد.
پیغمبر خدا صلى الله علیه و آله کسى را فرستاد زکات اموال ثعلبه را بگیرد.
ماءمور فرمان پیامبر صلى الله علیه و آله را به ثعلبه ابلاغ کرد و از او خواست زکات اموالش را بپردازد. ثعلبه زکات اموالش را نداد و گفت :
این ، همان جزیه یا شبیه جزیه است که از یهود و نصارا مى گیرند. مگر ما کافر هستیم ؟
ماءمور برگشت و جریان ثعلبه را به عرض پیامبر صلى الله علیه و آله رساند.
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:
واى بر ثعلبه ! واى بر ثعلبه !
فورا آیه اى نازل شد.(۱)
((بعضى از آنان با خدا پیمان بستند، اگر خدا از کرم خود به ما مالى عنایت کند، حتما صدقه و زکات داده از نیکوکاران خواهیم شد، ولى همین که از لطف خویش به ایشان عطا کرد، بخل ورزیدند و از دین اعراض نمودند. به خاطر این پیمان شکنى و دروغ گویى نفاق در قلب آنان تا روز قیامت جایگزین شد))(۲) ثعلبه نتوانست از عهده آزمایش بر آید، دنیا را با بدبختى وداع نمود.

(۱) سوره توبه ؛ آیه ۷۵٫

(۱) بحار: ج ۲۲، ص ۴۰٫

مزاح پیغمبر

پیرزنى به حضور پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله رسید، علاقه من بود که اهل بهشت باشد.
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به او فرمود:
پیرزن به بهشت نمى رود.
او گریان از محضر پیامبر خارج شد.
بلال حبشى او را در حال گریه دید.
پرسید:
چرا گریه مى کنى ؟
گفت :
گریه ام به خاطر این است که پیغمبر فرمود:
پیرزن به بهشت نمى رود.
بلال وارد محضر پیامبر شد حال پیرزن را بیان نمود.
حضرت فرمود:
سیاه نیز به بهشت نمى رود.
بلال غمگین شد و هر دو نشستند و گریستند.
عباس عموى پیامبر آنها را در حال گریان دید.
پرسید:
چرا گریه مى کنید؟
آنان فرمایش پیامبر را نقل کردند.
عباس ماجرا را به پیامبر عرض کرد.
حضرت به عمویش که پیرمرد بود فرمود:
پیرمرد هم به بهشت نمى رود.
عباس هم سخت پریشان و ناراحت گشت .
سپس رسول اکرم هر سه نفر را به حضورش خواست ، آنها را خوشحال نمود و فرمود:
خداوند اهل بهشت را در سیماى جوان نورانى در حالى که تاجى به سر دارند وارد بهشت مى کند، نه به صورت پیر و سیاه چهره و بدقیافه .(۱)

(۱) بحار، ج ۱۰۳، ص ۸۴٫

 

 

مدارا

 

از جابربن حیان عبدالله (رض ) روایت شده که گفت : با رسول اکرم صلى الله علیه و آله در محل ذات الرفاع بودیم . آن حضرت را در سایه درختى ، رها ساختیم . ناگهان مردى از مشرکین بر سر حضرت آمد. شمشیر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله به درخت آویخته بود. مرد مشرک ، خود را کشید و خطاب به پیامبر صلى الله علیه و آله گفت : از من مى ترسى ؟
حضرت فرمود: نه !
گفت : چه کسى به دادت خواهد رسید؟
حضرت فرمود: خدا
با شنیدن کلمه الله شمشیر از دست آن مشرک افتاد رسول اکرم صلى الله علیه و آله شمشیر او را گفت و فرمود: چه کسى به دادت خواهد رسید؟
مرد مشرک التماس گفت : با من مدارا کن !
حضرت فرمود: آیا به وحدانیت خدا و پیامبرى من ، شهادت مى دهى ؟
مرد مشرک گفت : نه ! ولى پیمان مى بندم که هرگز با تو نجنگم ، و با کسانى هم که با تو مى جنگند، نباشم .
پس حضرت او را رها ساخت . مرد مشرک ، نزد یاران خود رفت و گفت : هم اکنون از پیش بهترین مردم ، به سوى شما آمدم.

مسابقه امام حسن و امام حسین علیهماالسلام

روزى امام حسن با برادرش امام حسین علیه السلام مشغول نوشتن بودند. حسن به برادرش حسین (ع ) گفت :
خط من بهتر از خط تو است .
حسین : نه ، خط من بهتر است .
- حالا که این طور است مادرمان فاطمه علیهاالسلام در حق ما قضاوت کند.
- مادر جان ! خط کدامیک از ما بهتر است ؟
زهراى مرضیه براى این که هیچ کدامشان ناراحت نگردند، قضاوت را به عهده امیرالمؤ منین گذاشت و فرمود:
بروید از پدرتان بپرسید.
- پدر جان شما بفرمایید خط کدامیک از ما بهتر است ؟
على علیه السلام احساس کرد اگر قضاوت کند یکى از آنان ناراحت خواهد شد، از این رو فرمود:
عزیزانم بروید از جدتان پیامبر اکرم بپرسید.
- پدر بزرگ و مهربان خط کدام یک از ما بهتر است ؟
- من درباره شما قضاوت نمى کنم ، مگر این که از جبرئیل بپرسم .
جبرئیل خدمت رسول خدا رسید عرض کرد:
یا رسول الله ! من هم در بین ایشان قضاوت نمى کنم باید اسرافیل بین آنان قضاوت کند.
اسرافیل گفت :
من نیز تا از خداوند پرسش نکنم ، قضاوت نخواهم کرد.
اسرافیل : خدایا! خط حسن بهتر است یا خط حسین ؟
خطاب آمد: قضاوت به عهده مادرشان فاطمه علیهاالسلام است باید بگوید خط کدام یک از آنان بهتر است .
حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود:
عزیزانم دانه هاى این گردن بند را میان شما پراکنده مى کنم هر کدام از شما بیشترین دانه ها را جمع کند خط او بهتر است .
آنگاه دانه هاى گردن بند را پراکنده کرد، خداوند به جبرئیل دستور داد به زمین فرود آمده دانه هاى گردن بند را بین ایشان تقسیم کند تا هیچ کدام آن دو بزرگوار رنجیده خاطر نشود.
جبرئیل نیز براى احترام و تعظیم ایشان امر خدا را بجا آورد.(۱)

غیبت

روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله در شاءن و فضیلت نماز سخن مى گفتند، و به مسلمین سفارش مى کردند که به مسجد بروند و در انتظار وقت نماز به سر برند، و آماده باشند تا وقت نماز فرا رسد، و نماز را بپا دارند. ولى از آنجا که نماز کانون پرورش ارزشهاى اخلاقى است ، و ممکن است افرادى به مسجد براى انتظار نماز بروند و بنشینند، و در این فرصت مثلا غیبت کنند، که بر خلاف هدف نماز است ، به مسلمانان هشدار دادند و فرمودند: الجلوس فى المسجد لانتظار الصلوة عبادة مالم تحدث ، یعنى : نشستن در مسجد براى انتظار نماز، عبادت است ، در صورتى که حدثى رخ ندهد. شخصى پرسید: منظور از حدث چیست ؟ فرمودند: الاغتیاب : غیبت کردن.

جاذبه قرآن

سالهای آغاز بعثت پیامبر اسلام (ص) سه نفر از سران و سرکشان شرک و کفر از قبیله قریش به نامهای ابوجهل، ابوسفیان و اخنس بن شریق، شبی برای شنیدن آیات قرآن، جداگانه کنار خانه پیامبر رفتند (و هر کدام پیش خود فکر می کرد که تنها او برای گوش دادن قرآن، کنار منزل پیامبر آمده است) نیمه های شب پیامبر اکرم (ص) از بستر برخاست و به نماز ایستاد و پس از نماز به قرائت آیات قرآن مشغول شد .
آهنگ پر جاذبه قرآن آنچنان شیوا بود که سران قریش با شیفتگی عجیبی در جذبه و کشش معنوی قرآن قرار گرفتند، به طوری که آنها تا صبح، آن آیات را گوش دادند . هنگام طلوع فجر هر کدام تصمیم گرفتند تا هوا روشن نشده و کسی اطلاع نیافته به خانه های خود برگردند . همان لحظه به سوی خانه خود روانه شدند . اتفاقا درمکانی به هم رسیدند و از کار هم آگاه گردیدند و به سرزنش یکدیگر پرداختند و همه گفتند: «اگر مردم از کار ما آگاه شوند، به محمد می گروند، بنابراین با هم پیمان می بندیم که دیگر این کار را تکرار نکنیم .»
شب دوم باز هر کدام جداگانه و در نیمه های شب از تاریکی استفاده کرده، کنار خانه پیامبر (ص) آمدند و آیات قرآن را با صدای پیامبر شنیدند که مشتاقانه تا طلوع فجر گوش دادند، سپس متفرق شدند . اینبار نیز به هم برخورد کردند و فهمیدند که همه آنهاپیمان شکنی نموده اند .
همدیگر را سرزنش کرده پیمان دیگری بستند که این ماجرا تکرار نشود .
از شما چه پنهان که شب سوم نیز همین جریان تکرار شد .

راشدی، لطیف، سرگذشت پیامبران، ص ۱۹۵

 

چگونه میتوانیم سیره ی خود را مانند بهترین آدم ها کنیم؟

Untitled

منبع: سایت پرندک

 

بازنشر مجموعه سایت جادوی کلمات

مطالب مرتبط

رپورتاژ آگهی

دانلود نمونه سوالات تستی و تشریحی آیین نامه راهنمایی و رانندگی+جزوات سیستم همکاری در فروش سبزگستر

خرید فروشگاه مسبی

نظرات ارسال شده

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی