close
تبلیغات در اینترنت
42. داستان آخرین درس استاد

جادوی کلمات | سایت تفریحی , سرگرمی

جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

آخرین ارسالی های انجمن وبلاگ نویسان

42. داستان آخرین درس استاد 

 

شاگرد عازم سفر به نواحی دور دست بود و شاید دیگر توفیق دیدار با استاد نصیبش نمی شد. به همین منظور، نزد استاد خود رفت و طلب آخرین درس را از محضرش نمود. استاد باید به او دستور العملی می داد که برای همیشه بی نیاز شود؛ و استاد چنین گفت:« سه اصل را هرگز فراموش مکن.»

اصل اول- آگاهیت را افزون کن.
راه افزون کردن آگاهی، مطالعه ی آثار سالکان گذشته و رهبران هدایت و سپس تفکر کردن است. تفکر در کلماتی که گفته اند. پس از آن، تفکر کن که تو در کجای راه هستی؛ آنگاه به یک یک امیال و آرزوها و اعمالت بیندیش و ببین آنها تو را بالا می برند یا موجب نزول تو می شوند. سپس در حقیقت فضایل اخلاقی مانند صبر، شجاعت، زهد، مدارا و … تفکر کن و در نهایت از خود این سوال را بپرس که وظیفه ی تو چیست؟( یعنی خداوند هم اکنون از تو چه انتظاری دارد.)
اصل دوم- تمام خواسته هایت را کنار بگذار.
راه کنار گذاشتن خواسته ها، یکی تفکر در بی ارزش بودن پول، قدرت و توهمی بودن بسیاری از ارزش های اجتماعی است. سپس سکوت کن و بی جهت سخن مگو که این خود مقدمه ی سکوت باطن است. و دیگر آن که خود را در زندگی شخصی دیگران درگیر مکن. شکایت کردن را رها کن، چرا که با بیان هر شکایتی، تو در رهن آن قرار خواهی گرفت.
اصل سوم- عشق بورز و دوست داشته باش که اصل راه، کمک به دیگران و پرهیز از رنجانیدن آنهاست…» در آخر، استاد دستش را روی شانه ی شاگردش گذاشت، لبخندی زد و به او گفت:« به یاد داشتن و انجام دادن این سه اصل، تو را همنشین ملکوت می کند.»

مطالب مرتبط

رپورتاژ آگهی

دانلود نمونه سوالات تستی و تشریحی آیین نامه راهنمایی و رانندگی+جزوات سیستم همکاری در فروش سبزگستر

خرید فروشگاه مسبی

نظرات ارسال شده

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی