close
تبلیغات در اینترنت
45. داستان درسی که در قلبم حک شد.

جادوی کلمات | سایت تفریحی , سرگرمی

جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

آخرین ارسالی های انجمن وبلاگ نویسان

45. داستان درسی که در قلبم حک شد.

 

دختر ده ساله ام، درسی به من آموخت که بر قلبم حک شد. او از زمان تولد نقص عضو داشت و ما مجبور شدیم برای پای او که مادر زادی عضله نگهدارنده نداشت، حائل تهیه کنیم. یکی از روزهای زیبای بهاری، او شاد و سرزنده به خانه آمد تا به من بگوید که در مسابقه برنده شده است. چون نقص عضو او آزارم می داد، به دنبال کلماتی گشتم تا بتوانم تشویقش کنم و به او بگویم اجازه ندهد این نقص مادرزادی مانع کارش شود. از همان حرفهایی که مربیان ورزش هنگام شکست بازیکنان شان به آنها می گویند. ولی پیش از آنکه کلامی به زبان بیاورم، او گفت:” بابا، من دو تا از مسابقه ها را بردم.” باورم نمی شد. او ادامه داد:” یک امتیاز گرفتم.” حدس می زدم چه اتفاقی افتاده است. حتما از روی ترحم توانسته بود امتیازی بگیرد. ولی باز پیش از آنکه حرفی بزنم، به من گفت:” بابا به من همین طوری امتیاز ندادند… من امتیاز” پر تلاش ترین شرکت کننده” را آوردم.” و این سارای عزیز من بود که این درس را به من آموخت.

مطالب مرتبط

رپورتاژ آگهی

دانلود نمونه سوالات تستی و تشریحی آیین نامه راهنمایی و رانندگی+جزوات سیستم همکاری در فروش سبزگستر

خرید فروشگاه مسبی

نظرات ارسال شده

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی