close
تبلیغات در اینترنت
داستانک

جادوی کلمات | سایت تفریحی , سرگرمی

جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

آخرین ارسالی های انجمن وبلاگ نویسان

داستان کوتاه لبخند به خدا

چهارشنبه 28 آبان 1393

داستانهای کوتاه / داستان کوتاه لبخند به خدا

داستان کوتاه لبخند به خدا

داستانهای کوتاه / داستان کوتاه لبخند به خدا - ابر باران abrebaran.ir


دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه میرفتو برمیگشت.صبح یکی از همان روزها دختربچه قصد رفتن به مدرسه را داشت آن روز هوا ابری و بارانی بود و از بادی که می آمد مشخص بود قرار است این هوا شدت بگیرد اما با این حال او به سمت مدرسه راه افتاد.
بعدازظهر زمانی که باید دخترک از مدرسه به خانه برمیگشت ناگهان هوا طوفانی شد و رعد و برق شدیدی زد.مادر دختر بچه وقتی دید که طوفان شده نگران دخترش شد و برای اینکه نکند دخترش در راه بترسد یا اتفاقی برایش بیفتد تصمیم گرفت با ماشینش به دنبالش برود.
صدای رعد و برق شدیدی را شنید و فورا به سمت ماشینش رفت و راه افتاد.اواسط راه چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه به سمت خانه راه می آمد.اما با هر رعد و برقی که میزد می ایستاد به آسمان نگاه میکرد و لبخند میزد.
مادر ماشین را کنارش نگهداشت شیشه را پایین کشید و از دخترش پرسید: چکار میکنی؟چرا بین راه می ایستی؟
دختر بچه جواب داد : میخواهم صورتم قشنگ شود چون خدا دارد مرتب از من عکس میگیرد.
باید بدانیم در طوفانهای زندگی خداوند کنارمان است و این حضور وقتی حس میشود که حواسمان به جای ترس از طوفان به خدا باشد تا به سمت او راهی شویم نه به عمق طوفان.

68. داستان هنرمند

جمعه 17 مرداد 1393

68. داستان هنرمند

اگر مجسمه کوهنورد دربند را دیده باشید، اگر مجسمه پارک ساعی را بنگرید، اثری از هنرمندی می یابید که اگربا او مستقیما در اارتباط نباشید، عمق هنر این هنرمند را درک نخواهید کرد. استاد رضا لعل ریاحی مجسمه ساز و نقاش معتبر ولی غیر معروف که تواضع ایشان مانع از شهرت شده، ولی نزدیک به یک قرن است که نقاشی می کنند و در دانشگاههای ایران و بلژیک به تدریس این رشته مشغول بوده اند. اساتید حال حاضر کشورمان از این چشمه هنر، جرعه ها نوشیده اند و ایشان که از سال ۱۳۴۲ از ایران خارج شده اند، همچنان قلبشان هماهنگ با فرهنگ این مردم می تپد هر چند همسرشان و داماد و عروسشان از ملیتهای مختلفی هستند. در سال ۲۰۱۲ برای درک هنر انسانیت ایشان به خدمتشان رسیدم و بیش از یک ساعت در محضرشان فیض بردم و آنجا متوجه شدم که هنر واقعی یک هنرمند د ررفتار اوست وگرنه تابلو، اثری و انعکاسی از این هنرمند است. هنگام خداحافظی ایشان از سر محبت، کتاب مجموعه آثار نقاشی خود را به من هدیه کردند ولی نکته ای که حین این لطف مرا منقلب کرد چنین است:
در نظر بگیرید فردی که سالها از کشور دور است در محیطی که با فرهنگ مذهبی او فاصله ها دارد با همسری از فرهنگ غرب و شرایط زندگی غربی، ولی … وقتی ریشه درست باشد، شخصیت خانوادگی و اصالت، استوارترین اصول می شود؛ دقت کنید چه اتفاقی افتاد: وقتی که استاد می خواستند کتاب آثار خود را هدیه دهند، به دنبال صفحه ای می گشتند تا امضای یادگاری خود را روی آن بزنند. من صفحه ای سفید در ابتدای کتاب یافتم و گفتم: استاد، اینجا جای مناسبی برای امضا است. ولی استاد فرموند:” نه، صفحه ای که «بسم ا… الرحمن الرحیم» در آن نوشته به احترام این کلام، هیچ دیگر نباید نوشت. و رفتند تا انتهای کتاب و در زیر یک صفحه، امضای خود را مرقوم فرمودند. واقعا برایم تعجب آور بود که علی رغم شرایط محیطی و سالها دوری از فرهنگ ایرانی، چگونه پس از ۶۱ سال، هنوز احترام به مقدسات فرهنگ ایرانی در وجود این استاد شعله ور است. خداوند حفظشان کند.

رپورتاژ آگهی

دانلود نمونه سوالات تستی و تشریحی آیین نامه راهنمایی و رانندگی+جزوات سیستم همکاری در فروش سبزگستر

خرید فروشگاه مسبی