close
تبلیغات در اینترنت
شعر زیبا

جادوی کلمات | سایت تفریحی , سرگرمی

جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

آخرین ارسالی های انجمن وبلاگ نویسان

ﺯﺍـﺌﺮﯼ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﺍﻡ، ﺁﻗـﺎ ﺑـﻪ ﺩﺍﺩﻡ
ﻣـﯽ ﺭﺳﯽ؟
ﺑﯽ ﭘﻨﺎﻫﻢ، ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ، ﺗﻨﻬﺎ؛ ﺑﻪ
ﺩﺍﺩﻡ ﻣﯽ ﺭﺳﯽ؟
ﮔـﺮﭼـﻪ ﺁﻫـﻮ ﻧﯿـﺴﺘـﻢ؛ ﺍﻣﺎ ﭘﺮ ﺍﺯ
ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺍﻡ
ﺿﺎﻣﻦ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺁﻫﻮﻫـﺎ، ﺑـﻪ
ﺩﺍﺩﻡ ﻣﯽ ﺭﺳﯽ؟
ﺍﺯ ﮐﺒﻮﺗﺮﻫﺎ ﮐـﻪ ﻣﯽ ﭘـﺮﺳﻢ،
ﻧﺸﺎﻧـﻢ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ
ﮔﻨﺒﺪ ﻭ ﮔﻠﺪﺳﺘﻪ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ، ﺑﻪ
ﺩﺍﺩﻡ ﻣﯽ ﺭﺳﯽ؟
ﻣﺎﻫـﯽ ﺍﻓـﺘﺎﺩﻩ ﺑﺮ ﺧـﺎﮐﻢ، ﻟﺒـﺎﻟـﺐ
ﺗﺸﻨـﮕـﯽ
ﭘـﻬﻨﻪ ﺁﺑﯽ ﺗـﺮﯾﻦ ﺩﺭﯾـﺎ؛ ﺑﻪ ﺩﺍﺩﻡ
ﻣﯽ ﺭﺳﯽ؟
ﻣـﺎﻩِ ﻧـﻮﺭﺍﻧﯽِ ﺷﺐ ﻫـﺎﯼ ﺳﯿـﺎﻩِ
ﻋـﻤﺮِ ﻣـﻦ
ﻣﺎﻩِ ﻣﻦ، ﺍﯼ ﻣﺎﻩِ ﻣﻦ؛ ﺁﯾﺎ ﺑﻪ
ﺩﺍﺩﻡ ﻣﯽ ﺭﺳﯽ؟
ﻣﻦ ﺩﺧﯿﻞ ﺍﻟﺘﻤﺎﺳﻢ ﺭﺍ ﺑـﻪ
ﭼﺸﻤﺖ ﺑﺴﺘـﻪ ﺍﻡ
ﻫﺸﺘﻤﯿﻦ ﺩﺭﺩﺍﻧﻪ ﺯﻫﺮﺍ ‏( ﺱ ‏) ، ﺑﻪ
ﺩﺍﺩﻡ ﻣﯽ ﺭﺳﯽ؟
*
ﺑـﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﺸﻬﺪ، ﻣﺴﺎﻓﺮﻫﺎ،
ﻫﯿﺎﻫـﻮﯼ ﺣـﺮﻡ
ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ : ﺁﻗﺎ ! ﺑﻪ ﺩﺍﺩﻡ
ﻣﯽ ﺭﺳﯽ؟

نگاه عاشقانه

دوشنبه 19 آبان 1393

آخر مرا کشت این نگاه عاشقانه
شد بر فنا این دل زآه عاشقانه
با درد و غم با ناله ها شد دل هماوا
تا پا نهادم من براه عاشقانه
ای بیخبر از سوز و آه من کجایی
کن جلوه برمن در پگاه عاشقانه
رسوا شدم تا بر تو افکندم نگاهی
باشد مرا بس این گناه عاشقانه
دیگر بتنگ آمد دلم از این جدایی
زین روزها و سال و ماه عاشقانه

ناگهان آیینه حیران شد ؛ گمان کردم تویی
 
ماه پشت ابر پنهان شد ؛ گمان کردم تویی
□□□
مصرعی ناگه نمایان شد ؛ گمان کردم تویی
 
برکه از ماهی فراوان شد ؛ گمان کردم تویی
 
رعد از اعماق جان بانگی چنین مستانه زد
 
آسمان را نور مهمان شد ؛ گمان کردم تویی
 
رهگذاری تازه از این جاده ی خاکی گذشت
 
راهی شهر خراسان شد ؛  گمان کردم تویی
 
صبح جمعه ، پای منبر ، نوحه خوان از آه تو
 
دفترش آیینه باران شد ؛ گمان کردم تویی
 
فالی از حافظ گرفتم ؛ یوسف آمد از سفر
 
کلبه احزان گلستان شد ؛ گمان کردم تویی
 
نیمه های شب من و سجاده و شعری دگر
 
حاصلش دیدار خوبان شد ؛ گمان کردم تویی
 
ماه من از بس که پشت ابر غیبت مانده ای
 
آسمان وقتی درخشان شد ؛ گمان کردم تویی

(( تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج)صلوات ))

 · 

شعر عشقولانه ی « چی عشق میشه؟ » از دکتر افشین یداللهی
 

کدوم خواستن کدوم جنون کدوم عشق .. شاید خیلی از این حرفا دروغه

تا وقتی باهمیم از عشق میگیم .. نباشیم قولمون حتا دروغه

از این عشقایی که زنجیر میشه .. هوس‌هایی که دامن‌گیر میشه

در ادامه با ما همراه شوید»»»»

ادامه مطلب

قرار میان من و تو

جمعه 19 ارديبهشت 1393

 

تو سایه نیستی ای جان که روی خاک بمانی

تو افتابی و حیف است که در مغاک بمانی

شراب میشوی انگور من به دست خماران

چه خوب میشد ازین پس کنار تاک بمانی

غمت مباد مگر مرده باشم ای گل نازم

که ناگزیر تو در وحشت هلاک بمانی

به چشمهای تو سوگند میخورم که

نگذارم میان این همه کابوس هولناک بمانی

قرار اخرمان را مبر ز یاد مه روزی

من از تو قول گرفتم که پاک بمانی…..

 

شعر از الما عظیمی

با تشکر از خانم الما عظیمی

رپورتاژ آگهی

دانلود نمونه سوالات تستی و تشریحی آیین نامه راهنمایی و رانندگی+جزوات سیستم همکاری در فروش سبزگستر

خرید فروشگاه مسبی