close
تبلیغات در اینترنت
پنجره کوچک

جادوی کلمات | سایت تفریحی , سرگرمی

جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

آخرین ارسالی های انجمن وبلاگ نویسان

62. داستان پنجره ی نگاه

پنجشنبه 12 تير 1393

62. داستان پنجره ی نگاه

 زن و مرد جوانی به خانه ی جدیدشان اسباب کشی کردند… در روز نخست، ضمن صرف صبحانه،زن از پنجره ی آشپزخانه دید که همسایه شان، در حال آویزان کردن رخت های شسته شده است. با دیدن لباس ها گفت:« لباس ها چندان تمیز نیستند! انگار نمی داند چطور باید لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباسشویی بهتری بخرد.» همسرش نگاهی کرد، اما چیزی نگفت. هر بار که زن همسایه لباس های شسته شده را برای خشک شدن آویزان می کرد، زن جوان همان حرف را تکرار می کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، زن جوان از دیدن لباس های تمیز روی بند رخت تغجب کرد و به همسرش گفت:« بالاخره یاد گرفته چطور لباس بشوید. من مانده ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده؟!» مرد پاسخ داد:« من امروز صبح کمی زودتر بیدار شدم و شیشه ی پنجره آشپزخانه مان را تمیز کردم!»

نتیجه:
قبل از هر گونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که به جای قضاوت کردن فردی که میبینیم، در پی دیدن جنبه های مثبت او باشیم؟

رپورتاژ آگهی

دانلود نمونه سوالات تستی و تشریحی آیین نامه راهنمایی و رانندگی+جزوات سیستم همکاری در فروش سبزگستر

خرید فروشگاه مسبی