close
تبلیغات در اینترنت
70. داستان قدرت تصویر ذهنی

جادوی کلمات | سایت تفریحی , سرگرمی

جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

آخرین ارسالی های انجمن وبلاگ نویسان

70. داستان قدرت تصویر ذهنی

سرگرد « جیمز نسمت» رویای پیشرفت در بازی گلف را در سر می پروراند و سرانجام توانست با یک روش منحصر به فرد به این هدف برسد. او تا مدت ها یک بازیکن متوسط بود سپس گلف را کنار گذاشت و به مدت هفت سال به زمین گلف قدم هم نگذاشت. اما در حقیقت در خلال همین وقفه ی هفت ساله بود که او موفق به ابداع روش منحصر به فرد خود شد، روشی که برای همه ی ما یک الگو محسوب می شود. پس از این مدت با حضورش در زمین گلف رکورد شگفت انگیزی کسب کرد و تازه این در حالی بود که وضعیت جسمانی او در طی این هفت سال به طور محسوسی تحلیل رفته بود. به راستی رمز موفقیت او چه بود؟ « تصویر سازی ذهنی» سرگرد نسمت تمام آن هفت سال را در ویتنام در اسارت به سر برده بود. در تمام این سال ها او در قفسی زندانی بوده است که ۵/۱ متر ارتفاع و ۵/۱ متر طول داشت. در تمام این مدت او هیچ کس را ندیده و با هیچ کس صحبت نکرده و هیچ فعالیت جسمانی انجام نداده بود. او در چند ماه نخست اسارت به جز دعا برای آزادی اش هیچ کار دیگری نکرد. اما بعد به این نتیجه رسید که اگر برای مشغول کردن ذهنش راهی پیدا نکند، بی شک دیوانه خواهد شد و احتمال دارد زندگی اش را از دست بدهد. پس تصویر سازی ذهنی را فرا گرفت. او در ذهن خود زمین گلف مورد علاقه اش را انتخاب می کرد و بازی را آغاز می نمود. هر روز یک بازی کامل هجده مرحله ای را در تخیل خود به پایان می رساند. او همه چیز را با تمام جزییات به تصویر می کشید. خود را می دید که لباس مخصوص گلف را به تن دارد، بوی خوش درخت ها و چمن تازه و آراسته را احساس می کرد. شرایط مختلف جوی را برای خود به تصویر می کشید. روزهای بادی بهار، روزهای سرد زمستانی و صبح های آفتابی تابستان را تجسم می کرد. در صحنه ی تخیل او تمامی جزئیات از درخت ها گرفته تا آواز پرندگان، سنجاب های گریز پا و احساس نرمی چمن های زیر پا، همه و همه به حقیقتی مطلق تبدیل می شدند. او گرفتن چوب گلف را در میان مشت هایش احساس می کرد و در حالی که به طور خیالی ضربه می زد، همیشه خود را آموزش می داد. حرکت هلالی شکل گوی را در آسمان خیالش دنبال می کرد و فرود آمدن آن را در محل مورد نظرش تماشا می کرد و تمام این رویدادها در ذهن او شکل می گرفت! در دنیای واقعی او شتابی وجود نداشت. جایی برای رفتن نبود. اما او در ذهن خود راه می افتاد. گویی به راستی در میدان گلف قدم بر می دارد. یک دوره ی کامل بازی در ذهن او ، به اندازه ی یک بازی واقعی طول می کشید. هیچ چیزی از قلم نمی افتاد. ۷ روز در هفته، ۴ساعت در روز، ۱۸ مرحله ی کامل. تعجبی ندارد که پس از هفت سال او توانست بیست ضربه از رکورد متوسطش پیشی بگیرد! « ویلیام جیمز» می گوید: هر تصویر راکه در فکر خود مجسم و متمرکز بدارید و پشتوانه ی آن را ایمان قرار دهید، شعور باطن شما به آن تجسم و عینیت می بخشد.!

« آلبرت انیشتین» می گوید: تخیل پیش بینی جذابیت های آتی زندگی است.

رپورتاژ آگهی

دانلود نمونه سوالات تستی و تشریحی آیین نامه راهنمایی و رانندگی+جزوات سیستم همکاری در فروش سبزگستر

خرید فروشگاه مسبی