close
تبلیغات در اینترنت
دانلود آلبوم وطن سالار عقیلی + متن آهنگ ها

جادوی کلمات | سایت تفریحی , سرگرمی

جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

آخرین ارسالی های انجمن وبلاگ نویسان

دانلود آلبوم وطن سالار عقیلی + متن آهنگ ها

دانلود آلبوم جدید و بسیار زیبای سالار عقیلی با نام وطن + + متن آهنگ ها

سالار عقیلی متولد ۱۱ آذر ۱۳۵۶ در تهران است. او خوانندهٔ موسیقی سنتی ایرانی و دانش‌آموختهٔ هنرستان موسیقی سوره و نیز دارای مدرک کارشناسی در رشتهٔ بازیگری تئاتر است. همسر وی با نام حریر شریعت زاده نوازنده پیانو و دف است. آلبوم وطن سالار عقیلی

دانلود آلبوم وطن سالار عقیلی با لینک مستقیم در ادامه مطلب

دانلود آلبوم وطن سالار عقیلی + متن آهنگ ها

دانلود آلبوم جدید و بسیار زیبای سالار عقیلی با نام وطن + + متن آهنگ ها

سالار عقیلی متولد ۱۱ آذر ۱۳۵۶ در تهران است. او خوانندهٔ موسیقی سنتی ایرانی و دانش‌آموختهٔ هنرستان موسیقی سوره و نیز دارای مدرک کارشناسی در رشتهٔ بازیگری تئاتر است. همسر وی با نام حریر شریعت زاده نوازنده پیانو و دف است.

آلبوم وطن سالار عقیلی
آلبوم وطن سالار عقیلی

دانلود آلبوم وطن سالار عقیلی با لینک مستقیم در ادامه مطلب

سالار عقیلی خوانندهٔ ثابت ارکستر موسیقی ملی ایران است و سابقهٔ کار با گروه دستان، گروه راز و نیاز و ارشد تهماسبی را دارد.
سالار عقیلی سرود ایران جوان را با اجرای ارکستر ملل خوانده است.
سالار عقیلی از ۸ سالگی فراگیری موسیقی را با نوازندگی سازهای مختلف آغاز کرد. برادر و مادرش علاقه مند به موسیقی و مشوق او بودند و پدرش که وکیل دادگستری بود بیش تر متمایل به پیشرفت تحصیلی او بود. او به هنرستان موسیقی رفت و از همان‌جا تصمیم به یادگیری آواز گرفت. او در طی بیش از ۵ سال نزد صدیق تعریف به فراگیری آواز پرداخت. هم‌اکنون عقیلی افزون بر اجرا و ضبط آثار موسیقی به تدریس موسیقی در آموزشگاه خود و در هنرستان موسیقی مشغول است. او همچنین گروه رازونیاز را تشکیل داد. که اعضای این گروه عبارتند از: سالار عقیلی: آواز، حریر شریعت زاده: دف، حامد فکوری: تار، مهدی باقری: کمانچه، آرش فرهنگفر: تنبک و شهرام غلامی: عود. او به همراه این گروه کنسرت های بسیاری در داخل و خارج از کشور اجرا کرده‌است.
از دواج با حریر شریعت زاده:
“حریر شریعت زاده” متولد خرداد ۱۳۵۶ در تهران است. از ۵ سالگی نواختن پیانو را آغاز کرد و در سال‌های نوجوانی به نواختن دف نیز پرداخت.
این نوازنده از محضر استادان بزرگی همچون “جواد معروفی”، “فخری ملک‌پور” و “استاد محجوبی” بهره برده است. “شریعت زاده” در دانشگاه و در رشته تغذیه و موسیقی تحصیل کرده است.
در جشنوارهٔ موسیقی فجر سال ۱۳۷۵، “سالار عقیلی” جوانی ۱۸-۱۷ ساله، برای نخستین بار به روی صحنه می‌آید و موجب حیرت تماشاچیان می‌شود.
“حریر شریعت زاده” نیز در آن کنسرت حاضر بوده است و به سبب تسلط بر آوازهای ایرانی، با شنیدن صدای “سالار عقیلی” به استعداد وی پی می‌برد.
پس از اتمام برنامه در رابطه با آوازهای ایرانی به صحبت می‌نشینند و همین امر موجب همکاری‌های بعدی و در نهایت ازداوج این دو هنرمند منجر می‌شود.
“شریعت زاده” در آلبوم “مایهٔ ناز” سالار عقیلی نوازنده پیانو است، همچنین شنیده‌ها حاکی از آن است که به تازگی تهیه‌کنندگی فعالیت‌های همسرش را نیز بر عهده دارد.
آثار
۱۳۸۰ – عشق ماند (ساخته ارشد تهماسبی با اجرای گروه نوروز)
۱۳۸۲ – سایه‌های سبز (ساخته ارشد تهماسبی)
۱۳۸۵ – دریای بی پایان (ساخته سعید فرجپوری با اجرای گروه دستان)
۱۳۸۶ – سعدی نامه (ساخته ارشد تهماسبی با اجرای گروه دستان)
۱۳۸۷ – به نام گل سرخ (ساخته حمید متبسم با اجرای گروه دستان)
۱۳۸۸ – مایه ناز
۱۳۸۸ – عاشقی
۱۳۸۸ – هوای آفتاب
۱۳۸۸ – سالار خوانی‌ها
۱۳۸۹ – عشق دیرین
۱۳۸۹ – باده نوشین (آهنگ سازی هوشنگ فراهانی)
۱۳۸۹ – یاد باد
۱۳۹۰ – سبوی تشنه
۱۳۹۰ – یار و دیار
۱۳۹۱ – نغمه همرازان
۱۳۹۱ – می‌تراود مهتاب (آهنگ سازی کیوان ساکت و تنبک حسین رعنائی)
۱۳۹۲ – به سپیدی صلح
۱۳۹۲ – یار مست (آهنگ سازی مجید مولانیا با اجرای گروه موسیقی سور)
۱۳۹۲ – به یاد من باش

متن آهنگ های آلبوم وطن سالار عقیلی

بهار آمد (در پرده ی خون-هوشنگ ابتهاج):
بهار آمد بیا تا داد عمر رفته بستانیم
به پای سرو آزادی سر و دستی برافشانیم
به عهد گل زبان سوسن آزاد بگشاییم
که ما خود درد این خون خوردن خاموش می دانیم
نسیم عطر گردان بوی خون عاشقان دارد
بیا تا عطر این گل در مشام جان بگردانیم
شرار ارغوان واخیز خون نازنینان است
سمندر وار جان ها بر سر این شعله بنشانیم
جمال سرخ گل در غنچه پنهان است ای بلبل
سرودی خوش بخوان کز مژده ی صبحش بخندانیم
گلی کز خنده اش گیتی بهشت عدن خواهد شد
ز رنگ و بوی او رمزی به گوش دل فروخوانیم
سحر کز باغ پیروزی نسیم آرزو خیزد
چه پرچم های گلگون کاندر آن شادی برقصانیم
به دست رنج هر ناممکنی ممکن شود آری
بیا تا حلقه ی اقبال محرومان بجنبانیم
الا ای ساحل امید سعی عاشقان دریاب
که ما کشتی درین توفان به سودای تو می رانیم
دلا در یال آن گلگون گردن تاز چنگ انداز
مبادا کز نشیب این شب سنگین فرومانیم
شقایق خوش رهی در پرده ی خون می زند ، سایه
چه بی راهیم اگر همخوانی این نغمه نتوانیم

ساز و آواز(غزلیات حافظ):

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد
با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم
یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد
هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است
دردا که این معما شرح و بیان ندارد
سرمنزل فراغت نتوان ز دست دادن
ای ساروان فروکش کاین ره کران ندارد
چنگ خمیده قامت می‌خواندت به عشرت
بشنو که پند پیران هیچت زیان ندارد
ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز
مست است و در حق او کس این گمان ندارد
احوال گنج قارون کایام داد بر باد
در گوش دل فروخوان تا زر نهان ندارد
گر خود رقیب شمع است اسرار از او بپوشان
کان شوخ سربریده بند زبان ندارد
کس در جهان ندارد یک بنده همچو حافظ
زیرا که چون تو شاهی کس در جهان ندارد

نوروز و نرگس(فریدون مشیری):

بوی گل نرگس
نه
که بوی خوش عید است
شو پنجره بگشا
که نسیم است و نوید است
رو خار غم از دل بکن ای دوست که نوروز
هنگام درخشیدن گل های امید است
بر لاله ی از برف برون آمده بنگر
چون روی تو
کز بوسه ی من سرخ و سفید است
با نُقل و نبیدم نبود کار که امروز
روی تو مرا عید و لبت نقل و نبید است
گر با دل خونین لب خندان بپسندی
با من بزن این جام  که ایّام سعید است

نغمه نوروزی(رهی معیری):

گل من بستان گشته رویت    چمن از گل شد، چون سر کویت
بلبل از مستی    هر نفس نغمه یی سر کند
لاله آراید چهر زیبا را    سبزه درگیرد روی صحرا را
قطره باران چهره لاله را تر کند
با مینای می آماده کن نی را    هان مطرب بزن، ساقی بده می را
کز بلبل آید نغمه نوروزی    پر کن قدح از شادی پیروزی
دلدادگان را ای گل صلا ده    جامی ز ما گیر بوسی به ما ده
نوگلی پیدا در بهاران کن    روی و مویش را بوسه باران کن
هر دم از شادی خنده زن، باده خور پای گل
لاله گر خواهی آتشین رویش    سنبل ار جویی تار گیسویش
گل اگر باید چهره او نگر جای گل
شد فصل گل و من دور از آن ماهم    ای سرو روان، وصلت به جان خواهم
بازآ که چون گل، در کنارم باشی    در نوبهاران، نوبهارم باشی
دلدادگان را، ای گل صلا ده    جامی ز ما گیر، بوسی به ما ده

آوای کرک(مهدی اخوان ثالث):

بده….بدبد….جه امیدی؟چه ایمانی؟
کرک جان خوب میخوانی
من این آوازه پاکت را درین غمگین خراب آباد
چو بوی بالهای سوخته ات پرواز خواهم داد
گرت دستی دهد با خویش در دنجی فراهم باش
بخوان آوازه تلخت را ولکن دل به غم مسپار
کرک جان بنده ی دم باش
بده….بدبد….ره هر پیک و پیغام و خبر بسته ست
نه تنها بال و پر بال نظر بسته ست
قفس تنگ ست در بسته ست
کرک جان راست گفتی خوب خواندی ناز آوازت
…..من این آوازه تلخت را
بده….بدبد….دروغین بود هم لبخند و هم سوگند
دروغین ست هر سوگند و هر لبخند
….و حتی دلنشین آوازه جفت تشنه ی پیوند
من این غمگین سرودت را
هم آوازه پرستوهای آه خویشتن پرواز خواهم داد
به شهر آواز خواهم داد
بده….بدبد…چه پیوندی؟چه پیمانی…..؟
کرک جان خوب میخوانی
خوشا با خود نشستن نرم نرمک اشکی افشاندن
زدن پیمانه ای دور از گرانان هر شبی کنج شبستانی

وطن(ساوش کسرایی):

وطن٬وطن
نظر فکن به من که من
به هر کجا٬غریب وار٬
که زیر آسمان دیگری غنوده ام
همیشه با تو بوده ام
همیشه با تو بوده ام
اگر که حال پرسی ام
تو نیک می شناسی ام
من از درون قصه ها و غصه ها بر آمدم:
حکایت هزار شاه با گدا
حدیث عشق ناتمام آن شبان
به دختر سیاه چشم کدخدا
ز پشت دود کشت های سوخته
درون کومه ی سیاه
ز پیش شعله های کوره ها وکارگاه
تنم ز رنج٬عطر وبو گرفته است
رخم به سیلی زمانه خو گرفته است
اگر چه در نگاه اعتنای کس نبوده ام
یکی ز چهره های بی شمار توده ام
چه غمگنانه سال ها
که بال ها
زدم به روی بحر بی کناره ات
که در خروش آمدی
به جنب و جوش آمدی
به اوج رفت موج های تو
که یاد باد اوج های تو!
در آن میان که جز خطر نبود
مرا به تخته پاره ها نظر نبود
نبودم از کسان که رنگ و آب دل ربودشان
به گودهای هول
بسی صدف گشوده ام
گهر ز کام مرگ در ربوده ام
بدان امید تا که تو
دهان و دست را رها کنی
دری ز عشق بر بهشت این زمین دل فسرده وا کنی
به بند مانده ام
شکنجه دیده ام
سپیده٬ هر سپیده جان سپرده ام
هزار تهمت و دروغ وناروا شنوده ام
اگر تو پوششی پلید یافتی
ستایش من از پلید پیرهن نبود
نه جامه ٬جان پاک انقلاب را ستوده ام
کنون اگر ز خنجری میان کتف، خسته ام
اگر که ایستاده ام
و یا ز پا فتاده ام
برای تو٬ به راه تو شکسته ام
اگر میان سنگ های آسیا
چو دانه های سوده ام
ولی هنوز گندمم
غذا و قوت مردمم
همانم آن یگانه ای که بوده ام
سپاه عشق در پی است
شرار و شور کارساز با وی است
دریچه های قلب باز کن
سرود شب شکاف آن ز چار سوی این جهان
کنون به گوش می رسد
من این سرود ناشنیده را
به خون خود سروده ام
نبود و بود برزگر را چه باک
اگر بر آید از زمین
هر آنچ او به سالیان
فشانده یا نشانده است
وطن!وطن!
تو سبز جاودان بمان که من
پرنده ای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو
به دور دست مه گرفته پر گشوده ام

مطالب مرتبط

رپورتاژ آگهی

دانلود نمونه سوالات تستی و تشریحی آیین نامه راهنمایی و رانندگی+جزوات سیستم همکاری در فروش سبزگستر

خرید فروشگاه مسبی

نظرات ارسال شده

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی